سهشنبه 4 تير 1387 , ساعت 8:23 صبح
خاله جان مي گفت :«ببين برق داره مرتب و در زمان مشخص ميره.فکر کردي اگه خودت يا بچه هات يا شوهرت توي آسانسور باشين و برق بره،اون تو تا دو ساعت مي خواين چي کار کنين؟»
برق ار چشمهايم پريد.چطور به فکر خودم نرسيد؟ اگه بچه هايم داخل آسانسور گير بيفتند!!! واي !!! سکته کردنشان حتمي است.
به آقاي شوهر گفتم .ايشون هم پيشنهاد دادند که خانم تو برو اون تو . منم برق را قطع مي کنم . ببين چه اتفاقي مي افته...
راستش منم ترسيدم...اگه رفتم و اون هم يادش بره وصلش کنه چي؟
راستش نمي خوام به اين آسوني از شر من خلاص بشه...مگه خلم؟
ايشون بره امنيت بيشتري داره . ديگه مطمئنم بلده بياد بيرون...مگه نه؟؟؟
نوشته شده توسط مادرانه | نظرات ديگران [ نظر]
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[15/4/1387- 11:4 ع] ته ديگ مادرانه...
[4/4/1387- 8:23 ص] آسانسور مادرانه...توش گير نيفتين
[2/4/1387- 11:58 ع] مامان من...
[30/3/1387- 9:57 ع] پاکت زباله مادرانه
[22/3/1387- 6:19 ع] ساک مادرانه...
[20/3/1387- 10:42 ص] من از مترو هم مي ترسم...
[14/3/1387- 10:21 ص] اضطراب مادرانه...
[12/3/1387- 10:35 ع] کي ميگه زن بلاست؟با مادرانه طرفه ها....
[12/3/1387- 5:15 ع] لذت هاي مادرانه....
[11/3/1387- 8:24 ع] مادرانه
[27/2/1387- 3:37 ع] براي هميشه...
[21/2/1387- 8:32 ص] اخرش...
[11/2/1387- 2:50 ص] مديريت بحران مادرانه اي...
[4/2/1387- 10:26 ع] مادرانه يخ کرده؟
[4/2/1387- 7:58 ص] قضاوت مادرانه...
[آرشيو شده ها]
[4/4/1387- 8:23 ص] آسانسور مادرانه...توش گير نيفتين
[2/4/1387- 11:58 ع] مامان من...
[30/3/1387- 9:57 ع] پاکت زباله مادرانه
[22/3/1387- 6:19 ع] ساک مادرانه...
[20/3/1387- 10:42 ص] من از مترو هم مي ترسم...
[14/3/1387- 10:21 ص] اضطراب مادرانه...
[12/3/1387- 10:35 ع] کي ميگه زن بلاست؟با مادرانه طرفه ها....
[12/3/1387- 5:15 ع] لذت هاي مادرانه....
[11/3/1387- 8:24 ع] مادرانه
[27/2/1387- 3:37 ع] براي هميشه...
[21/2/1387- 8:32 ص] اخرش...
[11/2/1387- 2:50 ص] مديريت بحران مادرانه اي...
[4/2/1387- 10:26 ع] مادرانه يخ کرده؟
[4/2/1387- 7:58 ص] قضاوت مادرانه...
[آرشيو شده ها]